مقدمه
در گذشته، بسیاری از اقدامات برای رشد و تکامل کودکان خردسال بر دو عملکرد متکی بود:
آماده کردن کودکان برای ورود به دبستان و یا آزاد کردن خانواده ها از گرفتاری مراقبت از کودکان در روزهای کار. این دو عملکرد بخش مهمی از سیاست و اقدامات تربیتی رشد و تکامل کودکان خردسال را تعیین می کردند. اکنون در رشد و تکامل کودکان خردسال، بْعد سوی که تاکنون نادیده گرفته شده بود، بیشتر مورد تأکید قرار گرفته است و به عنوان پایه و اساس آن تلقی می شود و آن تندرستی و رفاه کلی کودک و رشد و تکامل احساس و ذهن او است.
این بْعد است خود را در دنیای پرآشوب و تضاد و دستخوش تغییرات دائم نشان می دهد. همانگونه که تحقیقات مکرر را نشان داده اند، مراقبت برای رشد و تکامل کودکان خردسال راه گشای زندگی در آموزش، خوداتکائی و پژوهش است. رشد و تکامل کودکان خردسال، مراقبت برای رشد و تکامل کودکان خردسال نامیده می شود تا بیشتر بر مفاهیم رشد و تکامل تأکید شود. لیکن چه عبارت رشد و تکامل کودکان خردسال و چه مراقبت برای رشد و تکامل کودکان خردسال بکار رود، منظور فرایند تحقق یافتن حق هر کودک برای زنده ماندن، پشتیبانی، مراقبت و مطلوب ترین رشد و تکامل از آغاز بارداری به بعد است. (سازمان ملل متحد یونیسف، ترجمه عالی پور، ۸۰)
کودک انسان، بی دفاع است و عدم آمادگی اش برای دنیای خارج بسیار طولانی است، طولانی تر از دورانی که برای موجودات شناخته دیگر وجود دارد. خردسالی دورانی پْر از بیم و خطر و همچنین پْر از امکانات فوق العاده است. زمانی است برای اکتشاف، تجربه و تغییرات عمده. در این دورة حساس، کودک تمایل مثبتی به یادگیری و نیز علاقة زیادی به مشارکت در کارهای دنیای خارج پیدا می کند. (سازمان ملل متحد یونیسف، مترجم: عالی پور، ۸۰)
مفهوم و تعریفی مختلف هوش
همچنان که افراد بشر از نظر شکل و قیافه ظاهری با یکدیگر تفاوت دارند، از نظر خصایص روانی مانند هوش، استعداد، رغبت و دیگر ویژگیهای روانی و شخصیتی نیز بین آنها تفاوتهای آشکار وجود دارد. مطالعه نوشتههای فلاسفه و دانشمندان قدیم نشان می دهد که انسان حتی از گذشتههای بسیار دور از تفاوتهای فردی آگاه بوده است.
چنانکه افلاطون در کتاب جمهوریت تفاوتهای فردی انسان ها را مورد توجه قرار داده و گفته است که هر فرد باید به شغلی متناسب با استعدادها و تواناییهایش گمارده شود. او دربارة تفاوتهای افراد، در کتاب جمهوریت خود چنین گفته است: «اشخاص به طور کاملاً یکسان به دنیا نمی آیند، بلکه از نظر استعدادهای طبیعی با یکدیگر تفاوت دارند، یک شخص برای نوع خاصی از شغل و دیگری برای شغلی دیگر مناسب است».(پاشا شریفی، ۱۳۷۴)
ارسطو شاگرد برجستة افلاطون نیز در نوشته های خود تفاوتهای فردی و گروهی انسانها را از نظر تواناییهای مختلف مورد توجه قرار داد و به تفاوتهای موجود بین گروههای نژادی اجتماعی، و جنسی اشاره کرد.
در قرون وسطی تفاوتهای فردی چندان مورد توجه قرار نگرفت. تصمیهای فلسفی در رابطه با ماهیت ذهن عمدتاً به طور نظری انجام می گرفت و روشهای تجربی در مشاهده و سنجش رفتار به کار بسته نمیشد. در این زمان روان شناس قوای ذهن که توسط سنت آگوستین و سنت توماس مطرح شده بود بر نظام آموزش قرن عصر حاکم بود. (پاشا شریفی، ۷۴)
براساس این نظریه، حافظه، تخیل و ارادة عناصر اساسی ذهن به شمار می روند و پرورش این قوا موجب می شود که انسان در همة زمینه ها توانایی و مهارتهای لازم را کسب کند. در اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ میلادی عده ای از دانشمندان تعلیم و تربیت مانند روسو، پستالوزی هربارت، و فروبل تفاوتهای فردی کودکان را از نظر علایق، فعالیتهای ذهنی و توانایی های یادگیری مورد توجه قرار دادند که در روشهای تعلیم و تربیت کودکان تأثیری عمیق برجای گذاشت.(پاشا شریفی، ۷۴)
براساس دیدگاه مرسوم، هوش عبارت است از برخی ویژگی های نسبتاً ثابت فرد که در تعامل بین محیط و وراثت شکل می گیرد(استرنبرگ و گریگورنکو[۱]، ۱۹۹۷). آزمونهای معمول هوش و توانشهای مرتبط با آن میزان موفقیت و تسلط شخصی را که چندین سال پیش به دست آورده است اندازه گیری می کند. آزمونهایی نظیر آزمونهای واژگان، درک مطلب، قیاس کلاس، حل مسائل ریاضی و سایر آزمونهای مشابه همگی تا حدودی آزمونهای موفقیت است. حتی آزمونهای استدلال انتزاعی به اندازه گیری موفقیت در حل کردن نمادهای مضری می پردازد که در مدارس غرب آموزش داده می شود(آزمایشگاه شناخت تطبیقی انسان، ۱۹۸۲).
پدیده هوش بارزترین فعالیت توان ذهنی در بشر می باشد که قدرت سازگاری او را در محیط میسر می سازد. مطالعه هوش از دیرباز مورد نظر روان شناسان بوده و در سالهای اخیر تحقیقات فراوان در این باب انجام گرفته است.(عظیمی، ۱۳۶۹)
یکی از تعریفهایی که خیلی زیاد مورد استفاده قرار گرفته تعریفی است که وکسلر در ۱۹۵۸ پیشنهاد کرده است. او هوش را به عنوان یک استعداد کلی شخص برای درک جهان خود و برآورده ساختن انتظارات آن تعریف کرد. بنابراین، از نظر وی هوش شامل توانایی های فرد برای تفکر منطق، اقدام هوشمندانه و برخورد مؤثر با محیط است از نظر وکسلر هوش می تواند اجتماعی، عملی و یا انتزاعی باشد و نمی توان آن را از ویژگی هایی مانند پشتکار، علایق و نیاز به پیشرفت مستقل داشت. به نظر هامفریز[۲] هوش عبارت است از خزانة مهارتهای ذهنی آدمی و بورینگ[۳] عقیده داشت هوش چیزی است که به وسیلة آزمونهای هوش اندازه گیری می شود.(پاشا شریفی، ۱۳۷۳)
چندین راه برای تعریف هوش وجود دارد، سه نظر متداول:
– هوش عبارت است از توانایی یادگیری
– هوش عبارت است از توانایی فرد در تطبیق با محیط خود
– هوش عبارت است از توانایی تفکر انتزاعی (براونینگ، ۱۹۹۰).
این سه تعریف مغایر یکدیگر نیستند، تعریف اول تأکید بر تعلیم و تربیت دارد. تعریف دوم بر شیوه مواجه افراد با موقعیتهای جدید تأکید می کند، و تعریف سوم ناظر بر توانایی افراد در زمینه استدلال کلامی و ریاضی است. به این ترتیب، این سه توانایی با یکدیرگ وجوه مشترکی دارند.
هوش، یکی از مفاهیم انتزاعی است که تفسیر و تحول زیادی داشته است. عده ای هوش را محصول استعدادهای ذهنی و تعدادی هوش را توانایی یادگیری، خوب استدلال کردن، سازگاری با محیط و تحلیل اطلاعات می دانند. بینه عقیده داشت:« هوش چیزی است که به وسیلة تست او سنجیده می شود» و بورینگ[۵] معتقد بود: «هوش چیزی است که به وسیلة آزمونهای هوش اندازه گیری می شود».(شریفی، ۱۳۸۳)
کوششهایی که برای تدوین یک تعریف دقیق از هوش به عمل آمده اغلب با مشکل مواجه بوده و به تعریفهای بهت انگیزی منجر شده است. دلیل این امر آن است که هوش یک مفهوم انتزاعی است و درواقع هیچگونه پایة محسوس و عینی و فیزیکی ندارد. هیچ نقطه ای در مغز انسان وجود ندارد که بتوان آن را جایگاه هوشی دانست. اصطلاح هوش فقط نامی است که به فرایندهای ذهنی فرضی یا مجموعة رفتارهای هوشمندانه اطلاق می شود در نظریه های هوش در عمل نظریه های مربوط به رفتار هوشمندانه است (پاشا شریفی، ۱۳۷۴).
چنین رفتاری شامل توانایی های مختلف و دیگر متغیرهای شخصیتی است که از فردی به فرد دیگر تفاوت می کند.
بنابراین، هوش یک برچسب کلی برای گروهی از فرایندهاست که از رفتار ما و پاسخهای آشکار افراد استنباط می شود. به عنوان مثال، می توان فنون حل مسئله را مشاهده کرد و نتایج حاصله از به کار بستن این فنون را مورد سنجش قرار داد، اما هوش، کم فرض می شود این فنون را به وجود می آورد به طور مستقیم قابل مشاهده و اندازه گیری نیست. مفهوم هوش تا اندازه ای شبیه اصطلاح «نیرو» در فیزیک است: نیرو را می توان از روی آثاری شناخت و از این طریق حضور آن را استنباط کرد. هوش نیز موجب می شود که شخص به محض برخورد با مسائل مختلف به شیوه های معین رفتار کند.
دیدگاه بدیل دربارة هوش آن است که هوش یک نوع خبرگی رشد یابنده است و آزمونهای هوش نوعاً یک بعد محدود از خبرگی را اندازه می گیرد. دیدگاه تکوین خبرگی سهم عوامل ژنتیکی را منبع تفاوتهایی در توانایی تکوین مقدار مشخصی از خبرگی نمی داند. بسیاری از ویژگی های انسانی از جمله هوش، نشان دهندة تغییرات هنگام و تعامل میان عوامل ژنتیکی و محیط است. اگر چه سهم ژنی را در هوش افراد می توان به طور مستقیم اندازه گیری و یا حتی برآورد کرد. اما چیزی که اندازه گیری می شود بخشی از آن چیزی است که علائم تکوین خبرگی نامیده می شود.(استنبرگ، ترجمه: حجازی و عابدینی، ۱۳۸۵)
یکی از قدیمی ترین تعریفهای هوش توسط بینه و سیمون[۶] (۱۹۱۶) به صورت زیر مطرح شده است:
«قضاوت، و به عبارتی دیگر، عقل سلیم، شعور عملی، ابتکار، استعداد، انطباق خود با موقعیتهای مختلف، به خوبی قضاوت کردن، به خوبی درک کردن، به خوبی استدلال کردن این فعالیت های اساسی هوش به شمار می روند. (پاشا شریفی، ۱۳۷۳)
در حالی که بینه و سیمون هوش را در اصل قضاوت درست در برخورد با مسائل تلقی می کنند، روانشناسان دیگر هوش را توانایی تفکر انتزاعی، توانایی یادگیری، استعداد حل مسئله یا توانایی سازگاری با موقعیت های جدید می دانند.(پاشا شریفی، ۷۳)
هوش توانایی جسمی عمومی بویژه توانایی کاربرد لحظه ای از حافظه یادگیری استدلال و توجیه شرایط جدی را می گویند.(زرگری، ۱۳۶۹)
وکسلر روان شناس آمریکایی هوش را این طور تعریف می کند:
– مجموعه شایستگیهای فرد در تفکر عاقلانه رفتار منطقی و سودمند و اقدام موثر در سازش با محیط.
آلفرد بینه در سال ۱۸۵۷-۱۹۱۱ روان شناس فرانسوی می گوید:
– هوش آن چیزی است که آزمونهای هوش آن را می سنجد و باعث می شود که افراد عقب مانده ذهنی از افراد طبیعی و باهوش متمایز کند.(میلانی فر، ۱۳۷۰)
استرنبرگ (۱۹۸۵) عملکرد در آزمونهای هوش و در شاخص های موفقیت را به عنوان فرامؤلفه های تفکر مطرح می کند. بازشناسی مسائل، تعریف مسائل و تنظیم راهبردهای حل مسائل، بازنمایی اطلاعات، تشخیص منابع و نظارت و ارزیابی راه حلهای مسئله، تکوین این مهارتهای حاصل تعامل و تغییر همگام محیط و ژن است.
همانطور که افراد بشر از نظر شکل و قیافة ظاهری با یکدیگر متفاوت هستند، از لحاظ خصایص روانی مانند هوش، استعداد، رغبت و دیگر ویژگی های روانی و شخصیتی نیز با هم تفاوت دارند. حتی نوشته های فلاسفه و دانشمندان قدیم بیان می دارد که انسان درگذشته های دور به تفاوتهای فردی اعتقاد داشته است. افلاطون فنی برای گزینش سربازان و نظامیان مناسب برای مدینة فاضله خود گونه ای از «آزمون عملی» را پیشنهاد کرد. (آناستازی، ۱۹۵۸، ترجمه: شریفی، ۱۳۷۶)
تعریف تربیتی هوشی:
به اعتقاد روان شناسان تربیتی، هوش کیفیتی است که مسبب موفقیت تحصیلی می شود و از این رو یک نوع استعداد، تحصیل به شمار می رود. آنها برای توجیه این اعتقاد اشاره می کند که کودکان باهوش نمره های بهتری در دروس خود می گیرند و پیشرفت تحصیلی چشمگیری نسبت به کودکان کم هوش دارند. مخالفان این دیدگاه معتقدند کیفیت هوش را می توان به نمره ها و پیشرفت تحصیلی محدود کرد، زیرا موفقیت در مشاغل و نوع کاری که فرد قادر به انجام آن است و به گونه کلی پیشرفت در بیشتر موقعیتهای زندگی بستگی به میزان هوش ندارد.
تعریف تحلیل هوش
بنا به اعتقاد نظریه پردازان تحلیلی، هوش توانایی استفاده از پدیده های رمزی و یا قدرت و رفتار مؤثر و یا سازگاری با موقعیت های جدی و تازه و یا تشخیص حالات و کیفیات محیط است. شادی بهترین تعریف تحلیل هوش به وسیله دیوید وکسلر روان شناس آمریکایی پیشنهاد شده باشد که بیان می کند: هوش یعنی تفکر عاقلانه، عمل منطبق و رفتار مؤثر در محیط. (عبدالعزیز ـ ۸۵)
تعریف کاربردی هوش
در تعاریف کاربردی، هوش پدیده ای است که از طریق تستهای هوش سنجیده می شود و شاید عملی ترین تعریف برای هوش همین باشد.(عبدالعزیز[۷]، ۸۵)
به طور کلی تعاریف متعددی از هوش صورت گرفته است و بنابراین اساس طبقات مختلفی از انواع هوش زیر مطرح شده است:
انواع هوش از دیدگاه ترندایک.
ترندایک رفتار هوشمندانه را متشکل از توانایی های خاص گوناگون می داند. او از سه نوق صحبت می کند که افراد مختلف در هر یک از این انواع می توانند متفاوت باشند.
هوش انتزاعی: این نوع از هوش با اندیشه و نمادها سروکار دارد. درک روابط اجزا و پدیده ها با این نوع از هوش ارتباط دارد. توان درک نظری و ریاضیات و … به این نوع هوش مرتبط است.(سیدمحسن فاطمی، ۸۷)
هوش مکانیکی: به ویژگیهایی ارتباط دارد که به بهره گیری موثر از ابزارها و انجام اعمال و فعالیتها مربوط می شود. افرادی که از نظر انجام فعالیتها و مهارتهای عملی بازده خوبی دارند، از هوش مکانیکی بالایی برخوردارند.
هوش اجتماعی: بر تواناییهای فردی که ایجاد روابط اجتماعی مناسب را میسر می سازد اطلاق می شود. (سید محسن فاطمی، ۸۷)
انواع هوش از دیدگاه اسپیرمن
اسپیرمن معتقد است که همه کارکردهای روانی و یک عامل کلی هوش (g) و شماری از عوامل اختصاصی هوش (s) وجود دارد. به عبارتی او هوش را به یک نوع هوش کلی و تعدادی هوش اختصاصی تقسیم می کند. (سیدمحین فاطمی ـ ۸۷)
انواع هوش از دیدگاه ترستون
ترستون بر خلاف اسپیرمن معتقد است که نوعی از هوش به نام هوش کلی وجود ندارد و بلکه هوش از انواعی از استعدادهای نخستین روانی تشکیل یافته است. که شامل هوش کلامی، استعداد عددی، درک روابط فضایی، درک معنای کلامی، حافظه، استدلال و ادراک را شامل می شود. هوش کلامی روابط واژگان ارتباط کلامی و استعداد عددی سرعت و دقت در عملیات حساب را شامل می شود. درک روابط فضایی به استعداد پی بردن به بازشناسی و همگونی شکلی به یاری بینایی اطلاق می شود و منظور از درک معنای کلامی عبارت از به خاطر سپردن واژه های منحصر به فرد است.
منظور از حافظه، حفظ کردن هرگونه طرف و نقشه، شعر و قطعه، اعداد و ارقام، به صورت طولی و راست و استدلال به استنتاج قاعده و اصول از موارد مختلف و همچنین توانایی در حل مسائل اطلاق می شود. ادراک عبارت است از تمیز دادن اختلافهای اندازه، شکل، طول و عرض یا جای خالی واژه ها و اندامها در شکل. (سیدمحسن فاطمی، ۸۷)
تقسیم بندی هوش به انواع کلامی و عملی (غیرکلامی)
این نوع تقسیم بندی در آزمونهایی چون استنفرد ـ بینه و آزمون هوش وکسلر دیده می شود. در سال ۱۹۳۷ ترمن با همکاری مریل تجدیدنظری در آزمون هوش استنفرد ـ بینه به عمل آوردند و آن را به دو دسته M و C ( کلامی و عملی) تقسیم نمودند.
هرچند این دسته بندی در تجدید نظر سال ۱۹۶۰ چهار گستره عمده استدلال کلامی، استدلال انتزاعی، استدلال کمی و حافظه کوتاه مدت را در انواع هوش که مورد سنجش قرار می داد شامل شود.
آزمون وکسلر زیر دو نوع هوش کلامی و عملی را اندازه گیری می کند. نوع آزمون که هوش کلامی را دارای آزمون می سنجند عبارتند از: اطلاعات عمومی،درک مطلب محاسبه عددی، تشابهات، فراخوانی ارقام یا حافظه عددی و اجزا آزمونهای مربوط به هوش شعاعی عبارتند از: تکمیل تصاویر، تنظیم تصاویر، طراحی مکعبها، الحاق قطعات ، رمزگردانی یا رمزنویسی.(سیدمحسن فاطمی، ۸۷)
انواع هوش از دیدگاه اشترن برگ
اشترن برگ از نظریه خود را در دهة ۸۰ میلادی مطرح کرده به اجزای عالیه، عملیاتی و اجزا کسب معلومات در هوش اشاره می کند و بر این اساس هوش را به انواع هوش کلامی، هوش کاربردی و هوش اجتماعی تقسیم می کند.
هوش کلامی: در این نوع هوش فرد مطالب را به سرعت می خواند و می فهمد و در سخن گویی واژگان بیشتر و دقیقتری بکار می برد.
هوش کاربردی: با استفاده از این نوع هوش فرد هوشمند همواره موقعیت ها را خوب بررسی می کند و مسایل خود را به نحو مطلوب و موفقیت آمیز حل می کند.
هوش اجتماعی : فرد هوشمند با این نوع از هوش را آن گونه که هستند می پذیرد و رفتار و کرداری با سنجیدگی و ژرف نگری همراه است. (سیدمحسن فاطمی، ۸۷)
انواع هوش از دیدگاه گاردنر
هاورد گاردنر روان شناس آمریکایی را در هفت نوع جداگانه مشخص کرده است:
هوش زبانی یا کلامی، هوش هنر موسیقی، هوش منطق ریاضی، هوش فضایی، هوش حرکات بدنی، هوش اجتماعی و هوش درون فردی یا مهار نفس، گاردنر معتقد است که افراد آدمی برای هر مسأله خاصی، هوش مربوط به آن مسأله را بکار می برند.
هوش هیجانی دارای حداقل ۴ مؤلفه است: اولین مؤلفه هوش هیجانی، آگاهی هیجانی است. هیجانات طیف وسیع و گسترده ای دارند. شادی، شور و شعف هیجانات مثبت و ترس و اضطراب از هیجانات منفی هستند. منظور از آگاهی هیجانات این است که تا چه اندازه هیجانات خود را بشناسیم و اینکه بدانیم در شرایط مختلف آنچه بر ما حاکم است چیست؟(سیدمحسن فاطمی[۸]، ۸۷)
ادوارد سگن (3):
این پژوهشگر در آغاز نیمه ی دوم قرن 19 یک آزمون جااندازی (4) ساده برای شناخت عقب ماندگی هوشی تنظیم کرد و گُدار (5) یکی دیگر از پژوهشگران آن را میزان کرد. در واقع سِگَن یکی از نخستین کسانی است که نسبت به آموزش و پرورش عقب ماندگان ذهنی اقدام کرده است. به این جهت گاهی او را پدر آزمونهای هوش کاربردی نامیده اند. به عقیده ی او بهترین روش برای پرورش کودکان عقب مانده و معلول آموزش فعالیتهای حسی و حرکتی است.
آزمونهای گالتون:
سرفرانسیس گالتون (6) از بستگان چارلز داروین در سال 1882 برای نخستین بار مرکز آزمونهای روانی را درباره ی قدرت حواس، ادراک و هوش تأسیس کرد. آزمونهای او اغلب ابتکاری بود و در موزه ی کنزینگتون جنوبی (7) آغاز به کار کرد. وی در ازای مبلغ ناچیزی از افراد آزمونهای روانی و حسی و حرکتی به عمل می آورد.
گالتون عقیده داشت که هوش با سرعت مهارتهای حرکتی - ادراکی ارتباط دارد، زیرا اطلاعات به وسیله ی حواس کسب می شوند. او آزمونهایی طرح نمود که به سنجش مواردی مانند اندازه ی سر، زمان واکنش، شدّت بینایی، نیروی عضلانی و حافظه می پرداخت. گالتون در مقایسه با دیگران بیش از هر پژوهشگری به اندازه گیری و سنجش علاقه نشان می داد و می توان او را پیشرو آزمونهای آماری به گونه ای کمّی به شمار آورد.
جیمزکتل (8):
این روان شناس آمریکایی نخستین کسی است که دوران کارآموزی و همکاری خود را با ویلهلم و ونت با موفقیت به پایان رسانید. در زمانی که وی استاد دانشگاه پنسیلوانیا بود (1888-1891) به ساخت آزمونهای مختلف روانی پرداخت. در گزارش معروف خویش برای نخستین بار در سال 1890 اصطلاح آزمونهای روانی را در آثار چاپی خود به کار برد. بر اثر آن انجمن روان شناسان آمریکا در سال 1895 کمیته ای را در زمینه ی امور تربیتی و هوشی مأمور پژوهشهای او نمود.
آلفرد بینه (9)
آلفردبینه، روان شناس معروف فرانسوی در سال 1904 به درخواست وزارت آموزش و پرورش فرانسه مأموریت یافت به علل عقب ماندگی تحصیلی گروهی از دانش آموزان مدارس آن کشور رسیدگی نماید و نتیجه را گزارش دهد. البتّه، بینه پیش از آنکه چنین مأموریتی پیدا کند مدّت 10 سال بود که درباره ی شاگردان باهوش و کودن تحقیق می کرد و اعتقاد داشت که فرد باهوش می تواند:
1- بدون انحراف از مسیر، فعالیت خود را انجام دهد.
2- وسیله را با هدف تطبیق دهد.
3- رفتار را با حقیقت واقع بسنجد.
بینه در سال 1909 چهار واژه ی ادراک، اختراع، جهت و انتقاد را ملاک هوش قرار داد. و با همکاری سیمون (10) نخست یک آزمون متشکّل از 30 پرسش را ترتیب داد که از آسان آغاز و به دشوار پایان می پذیرفت. آزمونها به کودکان داده می شدند تا معلوم گردد چون آزمون را می توانند پاسخ دهند؛ سپس، نتیجه ی کار آنان با کودکان دیگر سنجیده می شد. این آزمونها را به کودکان کودن نیز می دادند و مشخّص می کردند که کودکان عقب مانده از عهده ی کدام آزمونها برمی آیند و به این وسیله میزان هوشی آنان را تعیین می کردند. اما، این آزمونها دارای معایبی نیز بودند. برخی از آنها به جای سنجیدن هوش معلومات کودکان را می سنجیدند. دیگر اینکه آزمونها به طور اصولی درجه بندی یا استاندارد (11) نشده بودند. این نقصها از سال 1908 و به طور کامل در سال 1911 برطرف گردید. آخرین آزمونهای اصلاح شده برحسب گروههای سنّی درجه بندی شدند و به گونه ای تنظیم گردیده بودند که توانایی یادگیری و هوش کودکان را اندازه می گرفت، نه میزان معلومات آنان را.
آزمونهای هوشی بینه
این آزمونها در سال 1911 تکمیل و میزان گردید و چند بار پس از حکّ و اصلاح برای کودکان 3 تا 13 ساله تنظیم گردید. نخست گروه سنّی کودکان را که تقریباً در محیط اجتماعی و اقتصادی یکسان زندگی می کردند برگزیدند. وقتی اکثر کودکان هر گروه سنی به 70 تا 80 درصد از پرسشهای آزمون مربوط به خود پاسخ می دادند آزمونها به آن گروه سنی تعلق می گرفت و آن دسته از کودکان را بهنجار (12) می نامیدند. اما، اگر به 90 تا 100 درصد از پرسشها پاسخ می گفتند آزمونهای گروه سنی بالاتر را به آنها می دادند تا بتوانند به 70 تا 80 درصد از پرسشها پاسخ درست بدهند. چنانچه کودک نمی توانست به پرسشهای گروه سنّی خود پاسخ درست بدهد، یعنی به کمتر از 70 درصد پاسخ می داد، پرسشهای گروه سنی پائین تر را در اختیار او می گذاشتند تا بتواند به 70 تا 80 درصد آنها پاسخ بدهد.
آزمونهای بینه طوری تنظیم شده اند که پرسش آزمونهای هر گروه سنی برای گروه سنی پائین تر دشوار و برای گروه سنی بالاتر آسان است. تعداد پرسشها برای کودکان 3 تا 5 ساله 4 پرسش هوشی و برای گروههای سنی بالاتر 5 پرسش منظور گردیده است.
آزمونهای هوشی استنفرد - بینه
در سال 1916 آزمونهای هوشی استنفرد - بینه (13) به کوشش ترمن (14)، استاد دانشگاه استنفرد در کالیفرنیا، براساس آزمونهای هوشی بینه سیمون ساخته شد. این آزمون با همکاری مِریل (15) در سال 1937 به دو صورت L و M تنظیم گردید و یکی از پیشرفته ترین آزمونهای هوشی در سراسر جهان شناخته شد.
در سال 1960 تجدید نظر دیگری در این آزمونها به عمل آمد که با پیشرفتهای زمان و سطح زندگی مردم آمریکا مطابقت داشت. دو نمونه ی L و M به صورت آزمون واحدی به نام L-M عرضه گردید. این آزمونها یکی از فراگیرترین و رایجترین آزمونهای هوشی برای سنجش هوش کودکان آمریکایی است و آخرین تجدیدنظر در این آزمونها در سال 1985 به عمل آمد.
آزمونهای هوشی استنفرد - بینه برای کودکان 2 تا 14 ساله ساخته شده است. از 2 تا پایان 5 سالگی برای هر 6 ماه یک گروه سنی، اما از آغاز 6 سالگی تا 14 سالگی برای هر سال یک گروه سنی مشخص منظور گردیده و هر گروه سنی از 6 آزمون هوشی تشکیل شده است. از 2 تا پایان 5 سالگی کودک به هر یک از آزمونها که پاسخ درست بدهد یک ماه و از 6 تا 14 سالگی 2 ماه بر سنّ هوشی او افزوده می شود. لازم به یادآوری است که پیش از انجام پذیرفتن هرگونه آزمون هوشی، کودک باید از نظر بدنی و روانی آمادگی کافی داشته باشد.
سنّ هوشی:
در آزمونهای هوشی بینه و سیمون کودکانی دیده می شدند که نمی توانستند به آزمونهای گروه سنی خود پاسخ بدهند. از سوی دیگر کودکانی مشاهده می شدند که نه تنها به همه ی پرسشهای گروه سنی خود پاسخ می دادند، بلکه می توانستند به پرسشهای آزمونهای گروه سنی بالاتر نیز به خوبی پاسخ بدهند. در اینجا مفهوم سن هوشی (16) یا سنّ عقلی در رابطه با سن شناسنامه ای (17) یا تقویمی پدیدار می شود. در واقع سن هوشی نماینده ی هوش کودک در سن مُعیّنی است. برای مثال، کودکی که 5 سال دارد ممکن است دارای سن هوشی 6، 7، 8 یا 9 ساله باشد و عکس آن نیز ممکن است وجود داشته باشد. یعنی، کودک 5 ساله دارای سن هوشی 4، 3 یا 2 ساله باشد و نتواند به آزمونهای هوشی 5 ساله ها پاسخ بدهد و فقط می تواند به آزمون گروههای سنی 4، 3 یا 2 ساله ها پاسخ بدهد. این گونه کودکان را عقب مانده های ذهنی گفته اند.
هوشبهر (18) یا (بهره ی هوش):
هنگامی که سن هوشی کودک معین باشد با در دست داشتن سنّ شناسنامه ای می توان هوشبهر او را تعیین کرد. هوشبهر هر کودکی عبارت از بهره یا خارج قسمت سن هوشی (M.A) به سن شناسنامه ای است ضرب در عدد 100.
بر پایه ی رابطه ی بالا کودک 8 ساله ای که دارای سن هوشی 8 ساله است از هوشبهر 100 برخوردار می باشد و میزان هوش او بهنجار یا نرمال است. اگر همین کودک سن هوشی 10 ساله را داشت هوشبهر او 125 می شد و در شمار کودکان با هوش و پیشرفته قرار می گرفت. اما، اگر سن هوشی کودکان 6 ساله را داشت هوشبهر او 75 بود و در مرز عقب ماندگی واقع می شد. در صورتی که سن هوشی و سن تقویمی یکسان باشند کودک دارای هوش بهنجار یا عادی است.
در آزمونهای هوشی استنفرد - بینه وقتی کودکی به 60 درصد از پرسشهای هر گروه سنی پاسخ دهد دارای سن هوشی آن گروه خواهد بود. اگر کودک 5 ساله ای به همه پرسشهای گروه سنی خود پاسخ دهد آزمونهای گروه سنی بالاتر را به او می دهند تا جایی که به 60 درصد از پرسشهای آزمون 7 سالگان پاسخ گوید دارای سن هوشی 7 ساله خواهد بود و هوشبهر او به این قرار 140 است:
برای نمونه اگر بخواهیم بر پایه ی آزمون هوشی استنفرد - بینه هوشبهر کودک 6 ساله و 3 ماهه ای را بسنجیم، نخست آزمایش را با آزمون مربوط به 6 ساله ها آغاز می کنیم، ملاحظه می شود که کودک به همه پرسشها پاسخ درست می دهد. آنگاه مشاهده می گردد که به آزمون گروههای 7 و 8 و 9 ساله به ترتیب به 4، 3 و 2 پرسش می تواند پاسخ درست بدهد، اما نمی تواند از عهده ی هیچ یک از پرسشهای آزمون 10 ساله ها برآید.
با توجه به ویژگیهای آزمون هوشی استنفرد - بینه، کودک از 6 سالگی به بعد به هر پرسشی که پاسخ درست بدهد 2 ماه بر سن هوشی او افزوده می شود. بنابراین، با محاسبه ی سنّ هوشی او افزوده می شود. بنابراین، با محاسبه ی سنّ هوشی و شناسنامه ای، هوشبهر او را به این قرار به دست می آوریم:
|
گروه سنی |
تعداد پرسشهای پاسخ داده شده |
سن هوشی به ماه |
|
تا پایان 6 سالگی |
6 |
72 |
|
تا پایان 7 سالگی |
4 |
8 |
|
تا پایان 8 سالگی |
3 |
6 |
|
تا پایان 9 سالگی |
2 |
4 |
|
|
|
90 |
چون کودک 6 سال و 3 ماه دارد، سنّ شناسنامه ی او به ماه برابر است با
6×12+3=72+3=75
اینک که سنّ هوشی و شناسنامه ای او را در دست داریم می توانیم هوشبهر وی را از این رابطه به دست آوریم:
هوشبهر این کودک 120 می باشد و به طوری که مشاهده می شود سنّ هوشی او بیشتر از سن شناسنامه ای است. هرچه سنّ هوشی بیشتر باشد هوشبهر بیشتر است و اگر سن شناسنامه ای بیشتر از سن هوشی باشد هوش کودک از افراد عادی کمتر است و امکان دارد در شمار گروههای عقب ماندگان ذهنی قرار بگیرد.
آزمونهای هوشی همواره ثابت کرده اند اکثر کودکانی که در محیط کم و بیش همانندی زندگی می کنند از نظر هوش بهنجار هستند، یعنی هوشبهر آنان در حدود 100 می باشد.
گروههایی با درجه ی هوشی پائین تر از 100 و گروههای دیگر به همان نسبت دارای هوشبهر بالاتر از 100 هستند. با توجه به نتیجه ی پژوهشهای روان شناسان نخست میزان پراکندگی یا دامنه ی تغییر هوشبهر، سپس منحنی آن را رسم می کنیم.
پراکندگی تقریبی و مراحل هوشبهر
|
طبقه بندی |
برابر انگلیسی |
میزان هوش |
درصد جمعیت |
|
نابغه |
genius |
200-170 |
0/20 |
|
سرآمد |
Very superior |
169-140 |
1/10 |
|
پرهوش |
Superior |
139-130 |
3/10 |
|
باهوش |
bright |
129-120 |
8/20 |
|
بهنجار بالا |
high average |
119-110 |
18/10 |
|
بهنجار |
average |
109-90 |
46/50 |
|
بهنجار پائین |
low average |
90-80 |
14/50 |
|
مرزی |
border line |
79-70 |
5/60 |
|
کودن |
moron |
69-50 |
2/50 |
|
کالیو |
imbecile |
49- 40 |
0/20 |
آزمونهای هوشی وکسلر
آزمونهای هوشی وکسلر نخست در سال 1939 به وسیله ی دیوید وکسلر (19)، روان شناس معروف آمریکایی ساخته شد و چند بار در آن تجدیدنظر گردید. در آزمونهای هوشی وکسلر هوشبهر و سن هوشی را به کار نمی برند. به عقیده ی این روان شناس هوش هر فرد را باید با همسالانش بسنجند. هوش کودکان 8 ساله، جوانان 20 ساله و بزرگسالان 40 و 50 ساله را باید با هم سنهایشان سنجید و در این رابطه از صدک (20) یا نقطه درصدی بهره گرفت.
آزمونهای وکسلر از آسان آغاز می شود و به دشوار پایان می پذیرد. نتیجه ای که از این آزمونها برای هر فرد به دست می آید با افراد همسالش مقایسه می شود و معلوم می گردد که صدک او، یعنی مقام و رتبه ی او در گروه صدنفری کجاست. به سخن دیگر، چند درصد گروه رتبه ای بالاتر یا پائین تر از او دارند. البته، صدک یا پرسنتایل را می توان به هوشبهر نیز تبدیل کرد. به طور کلی تأکید در آزمونهای هوشی وکسلر بیش از آزمونهای بینه بر مهارتهای عملکردی است.
آزمونهای هوشی وکسلر از چند خرده آزمون (21) به این قرار تشکیل یافته اند:
خرده آزمون مهارتهای کلامی مانند واژگان، خرده آزمونهای عملکردی (22) و تکمیل تصویر (23) و آزمون الحاق قطعات (24)، که به ایجاد هوشبهر کلامی (25) و هوشبهر عملکردی می انجامند، به طور جداگانه نمره داده می شوند و هوشبهر کلّی (I.Q.) از ترکیب نمره ی خرده آزمونهای کلامی و تکمیل تصویر به دست می آید. وکسلر سه آزمون مختلف فراهم آورد که عبارتند از: 1- مقیاس هوشی وکسلر برای کودکان پیش آزموشگاهی و دبستانی (26)، 2- مقیاس هوشی وکسلر برای کودکان (27) و 3- مقیاس هوشی وکسلر برای بزرگسالان (28). تازه ترین تجدیدنظر در آزمونهای هوشی کودکان و بزرگسالان در سال 1981 انجام گرفت که به صورت WISC-R و WAIS-R نمایان گردیدند و برای سنجش هوش از 5 سالگی تا بزرگسالی به کار می روند.
گونه های مختلف آزمونها
آزمونهای هوشی استنفرد - بینه و وکسلر که به طور انفرادی به کار می روند بسیار وقت گیر و گران هستند؛ زیرا یک کارشناس حرفه ای باید در آن دخالت کند. اما امروزه آزمونهای هوشی دیگری هستند که به طور همزمان در گروههای بزرگ به کار می روند و می توانند استعدادها و توانمندیها را ارزیابی کنند. این آزمونها به اختصار عبارتند از آزمونهای هوشی کاغذ مدادی (29) که نیاز به کارشناسان حرفه ای ندارند؛ آزمونهای هوشی آلفا - بتا (30) که برای نخستین بار در جنگهای جهانی اول ساخته شدند از این گونه آزمونها به شمار می آیند. آزمونهای آلفا برای باسوادان و بتا برای بیسوادان به کار می روند.
امروزه بیشتر به آزمونهای عملکردی یا اجرایی توجه می شود، مانند آزمونهای جااندازی سگن (31) برای کودکان عقب مانده ذهنی، مقیاس بیلی برای رشد کودکان شیرخواره (32)؛ آزمون مازهای پورتئوس (33) دارای پیچ و خمهایی است که به تدریج دشوار می شوند؛ آزمون ماتریسهای (جدول اعداد) مدرّج (34) که جای بخشها یا شکلهای جا افتاده را پر می کنند.
به تازگی یک دسته آزمونهای هوشی ساخته شده اند که سنجش پردازش آگاهی را به آزمونهای مرسوم افزوده است. این آزمونها به سنجش مراحلی می پردازند که شخص برای حل مسائل به کار می برد و همچنین نسبت به امور مرسوم، مانند حافظه، استدلال، استعداد عددی و واژگان تصمیمهایی بگیرد. آزمونهای سنجش اعصاب (35) نوع دیگری از آزمونهای هوشی هستند. این آزمونها به یاری یک رایانه اجرا می شوند و امواج مغزی را ثبت و تجزیه و تحلیل می کنند و می توانند اموری مانند سازمان دادن مفاهیم، توجه، یادآوری واژگان، توانمندیهای عددی، روابط فضایی و حافظه ی کوتاه مدت را اندازه گیری کنند، بیماران صرعی و آنهایی که دارای غده های مغزی یا برای سکته آمادگی دارند شناسایی کنند (گولمن (36) 1976). اگر آزمون سنجش عصبی ثابت کند که از دقتهای لازم در تشخیص عملکردهای خاص مغزی، همانند تجربه های نخستین برخوردار است آزمایشهای هوشی بسیار ساده و آسان جلوه گر می شوند.
ماتریسهای مدرّج رِیْوِن
آزمونهای استنفرد - بینه و وکسلر، گرچه برای بسیاری از هدفها کار سازند، اما در حد خود دارای محدودیتهایی هستند. نخست آنکه، چون این آزمونها به زبان و معنای واژگان انگلیسی نیاز دارند، برای مهاجران دارای دشواریها و کمبودهایی است. مطالب آزمونهای عملی وکسلر نیز مسئله سازند. حتی افرادی که به زبان انگلیسی تسلط دارند. گاهی دستورها را درست درک نمی کنند. دومین محدودیت آن است که آزمونها پرسشهایی را مطرح می کنند که ممکن است برای بسیاری از افراد ناآشنا باشند.
روان شناسان برای رفع این دشواریها آزمونهای فرهنگ - نابسته (37) یا فرهنگ - تبدیل یافته (38) را پیشنهاد کرده اند که برای هر موضوعی کمترین واژه ها را به کار می برند. یک نمونه از آن آزمون ماتریسهای مدرّج است که به وسیله رِیْوِن (39) ساخته شد. در این جدول، آزمونها از آسان آغاز و به تدریج به دشوار پایان می پذیرد و استدلال مجرد را می سنجد. دستور اجرای آزمون برای کسانی که با زبان انگلیسی آشنایی ندارند و یا کودکان پیش دبستانی ساده است.
آزمونهای ریون به صورتهای مختلف برای عقب ماندگان، بهنجارها و پیشرفته ها نیز تنظیم گردیده اند که هم با محدودیت زمانی و هم بدون محدودیت زمانی اجرا می شوند. مسلم است وقتی محدودیت زمانی در کار نباشد آزمون شوندگان نمره ی بیشتری به دست می آورند. آزمون ماتریسهای مدرّج فقط نشانگر یک نمره است و برای افراد کور قابل اجرا نیست، در صورتی که آزمون وکسلر نمره ی توانمندیهای مختلفی را به دست می دهد. (پاورز (40)، 1986)
سنجش آزمونهای هوشی
در سنجش آزمونهای هوشی مواردی مانند هزینه، زمان لازم برای اجرای آزمون، آزمون شونده و بهره ای که از کاربرد آن گرفته می شود، دخالت دارند. اما در سنجش هوش سه عامل بسیار مهم پایایی (41) (ثبات)، روایی (42) (اعتبار) و همسان سازی (43) (میزان کردن) هوش شایان توجهند که در زیر به شرح هر یک از آنها می پردازیم.
پایایی
پایایی یک آزمون هوشی به ثبات و دوام معیارها (44) وابستگی دارد. بنابراین وسیله ی سنجش در درجه ی نخست باید قابل اطمینان باشد تا بتواند وظیفه ی خود را به درستی انجام دهد. به این جهت آزمونهای هوشی باید هوشبهرهای پایا و ثابتی را برای فرد نشان دهند. پایایی هر آزمون هوشی به یاری عوامل به هم پیوسته تعیین می گردد و به صورت ضریب همبستگی (45) گزارش می شود. در واقع ضریب همبستگی رابطه ی میان امتیازها، نمره ها و بازآزمائیهای مکرّر است. هرچه ضریب همبستگی بالاتر باشد نمره ی آزمون پایاتر است. نمره ی همبستگی میان (1+) و (1-) در نوسان است. وقتی میان دو متغیّر هوشی هیچ گونه همبستگی وجود نداشته باشد، در این صورت می گویند همبستگی صفر است (0=r).
روایی
روایی یا اعتبار گستره ای است که آزمون آن را اندازه می گیرد. به سخن دیگر، روایی بیانگر آن است که یک آزمون هوشی تا چه اندازه می تواند سنجش مورد ادعای خود را به درستی انجام دهد. برای مثال، یک آزمون هوشی معتبر هوش را اندازه می گیرد، نه وزن یا زمان واکنش و یا نیروی بدنی را.
روایی دارای گونه های مختلف است. یکی از آنها روایی محتوایی (46) است که بیانگر دارا بودن همه ی مواد و شرایط لازم است. چنانکه آزمون روایی محتوایی برای تعیین شایستگی یک روان شناس بالینی همه مواد و ابعاد مختلف این رشته از روان شناسی را دربر می گیرد.
نوع دیگر آن روایی سازه ای (47) است. یک آزمون وقتی دارای روایی سازه ای است که آنچه را می سنجد با یک نظریه ی علمی هماهنگی داشته باشد. برای مثال، هوش یک سازه یا یک نظریه ی علمی است. چنانکه روان شناسان می دانند کودک هرچه بزرگتر شود میزان هوشش هم بالا می رود. و هوش دارای اجزاء یا مؤلفه های مختلف است مانند هوش ریاضی، هوش استدلال کلامی، هوش عملی، اجتماعی و جز آن.
روایی پیش بین (48) یکی دیگر از گونه های روایی است. برای نمونه، کسانی که دارای هوشبهر بالایی هستند و از ورزیدگی و مهارت بالایی برخوردارند و آنهایی هم که دارای هوشبهر پائینی بوده و به تناسب دارای ورزیدگی پائینی هستند می گویند آزمون دارای روایی پیش بین است.
اگر نمره ی آزمونی که داده شده با عملکرد تحصیلی و علمی به خوبی همبستگی پیدا کند، در این صورت آزمون را دارای روایی همگام یا همزمان (49) می دانند.
در پایایی ضریب همبستگی روایی پیش بین و روایی همزمان را می سنجد. برای اندازه گیری روایی نمره های آزمون نسبت به میزان رفتار مقایسه می شود. برای مثال، ممکن است نمره های هوشبهر یک آزمون را با نمره های آزمون پرخاشگری نسبت به بسامد (50) یا فراوانی بازداشتها در رابطه با جرم و جنایتهای انجام گرفته بسنجند. روایی 1+ به معنای آن است که نمره ها رفتار مورد بحث را به طور کامل پیش بینی می کنند و روایی صفر (0) نشان می دهد که نمره ها هیچ گونه ارتباطی با آن رفتار ندارند. به عقیده ی آناستازی (51) روائی پیش بین آزمونهایی مانند استنفرد - بینه، وکسلر و استعداد تحصیلی به طور کلی در حدود 0/3 تا 0/6 است که از یک مدرسه به مدرسه دیگر فرق می کند.
همسان سازی
سوّمین عامل در ایجاد یک آزمون معتبر و قابل اعتماد استاندارد، یعنی همسان و یا میزان کردن آن است. منظور از همسان کردن ایجاد روشهای سنجیده برای اجرای آزمونهای هوشی و گردآوری هنجارهایی است که برای توضیح و تفسیر نمره های یک آزمون یک چهارچوب سنجش یا داوری (52) را فراهم می آورد. به سخن دیگر، در واقع همسان کردن به معنای آن است که آزمون هر بار که به کار می رود دستورها، محدوده های زمانی و شیوه های نمره دادن آن یکسان است.
ایجاد هنجارها (53) یکی دیگر از جنبه های مهم همسان سازی است. هنجارها نمره هایی هستند که به وسیله ی نمونه های بزرگی از مردم در یک آزمون به دست آمده اند و برای ما یک چهارچوب داوری را فراهم می آورند تا نمره های خود را با آن آزمون تفسیر کنیم.
نمره هایی که بسیاری از ویژگیهای بدنی و روایی، از جمله طول قد، وزن، اضطراب و هوش را توصیف می کنند به نحوی در جمعیت توزیع یا پخش گردیده اند. بیشتر افراد نمره هایی نزدیک به میانگین یا حد وسط به دست می آورند. تعداد افرادی که نمره ی معینی را کسب می کنند هر قدر از وسط به سوی دو طرف توزیع می روند کاهش می یابند. برای مثال طول قد متوسط آمریکائیها 173 سانتیمتر و 93 سانتیمتر می رسد. این برخورد یا پدیده را در پخش یا توزیع نمره ها منحنی بهنجار (منحنی زنگوله ای شکل) نامیده اند.
